➿ ای چشم تو از هر چه غزل گیراتر
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 13:22
سالها پیش شاید شش سال پیش شایدم بیشتر نمیدونم. یه قطعه موزیک بی کلام کوتاه توی آرشیو گوشیم داشتم که وقت و بی وقت پلی میکردم و گوش میدادم کمتر از دو دقیقه ولی حس و حال عجیبی در من به وجود می آورد. یک ص
توی دنیا هم نشد برزخ که پیدا کردمت /می نیشینم تا قیامت با تو صحبت می کنم
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 13:22
امروز حین انجام دادن کارها فکرای مختلفی از سرم می گذشت.ولی یه چیزی فکرمو مشغول کرد این بود که دلم میخواد لحظه ی مرگم آرامش داشته باشم. اصلا نگران چیزی نباشم که دارم میمیرم. هیچ کار نکرده ای نداشته باش
پنجره ام به تهی باز شد و ...
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 13:22
وقتی دو سه روز لباسی که تنم بوده جیب داره عادت می کنم هی دستامو تا مچ فرو کنم توی جیباش... و وقتی بعد چند روز اون لباس رو از تن بدر کردم بازم طبق همون عادت دستام ناخودآگاه دنبال جیب میگرده به همین راح
بیا... دنیا نمی ارزد به این پرهیز و این دوری
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 13:22
بعضی آدما خیلی جالبند هنوز نتوستم دقیق بفهمم دوستتن یا دشمنت. خوبیتو می خوان یا چی؟ مثلا یه لباس که تنت می بینن کلی تعریف میکنن و بعد بار بعدی با یک لباس دیگه می بینن به به چه چه راه می ندازن که وای ا
بسترم صدف خالی یک تنهایی است و تو چون مروارید گردن آویز کسان دیگری
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 13:22
اینجا هوا از فصلها رهاست و همهی خوابهای دنیا رسوب میکنند اینجا. من چشمهایم را میبندم و میبینمشان. باور میکنی که شامهی آدم هم رؤیا داشته باشد؟ دارد، منتها باید بتوانیم همانطور که با بستن پلک، خواب بینایی را آزاد میکنیم، بویایی و شنوایی را هم آزاد کنیم. شهریار_مندنیپور مومیا_و_عسل
ز هر که دل برباید تو دل رباتر ازوئی
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 13:22
زبان مادری فقط لبخند که بی نیاز به سی و دو حرف و بی نهایت کلمه فقط یک معنی میده و نیازی نیست با چیدن کلمات چیزی بگی که بیشتر باعث رنجش و سو تفاهم بشه!!!